الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)
101
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)
است تا عبادات او را شايسته باشم » . و گويا مصلّى چون نسبت تسبيح و تنزيه پروردگار به خود داده است در ورطهء خوف افتاده كه شايد نفس او را عجبى و گمان زيادتى رتبه بهم رسيده باشد از ارتكاب اين چنين فعل بزرگ و امر عظيمى ، پس خواسته است كه آن را از نفس خود زايل سازد ، تدارك نموده باز يافت اين معنى كرد كه و حال آنكه من متلبّسم به حمد او بر توفيقى كه به من داده است در آنكه قائل به تسبيح او گشتهام و از اهل عبادت او گرديدهام ، كنايه از آنكه اين كار به توفيق و تمكين او شده است نه به قوّت و اقتدار من . پس « سبحان » مصدر است همچو « غفران » به معنى تنزيه ، و نصبش به مفعول مطلق بودنست ، و عاملش محذوفست . و « واو » در « و بحمده » واو حاليست ، و بعضى از نحاة آن را واو عطف دانستهاند ، و درين صورت از قبيل عطف جملهء اسمى است بر جملهء فعلى . مترجم گويد : « تفصيل اين اجمال بر وجه كمال آنست كه « سبحان » مصدرست مانند « غفران » به معنى تنزيه ، و هميشه مضاف مستعمل مىشود ، و نصبش به مفعول مطلق بودنست ، و عاملش محذوف ، و آن فعليست مقدّر همچو فعل « معاذ اللَّه » كه درين تقديرست كه « اعوذ معاذ اللَّه » پس « سبحان ربّى » درين تقديرست كه « اسبّح سبحان ربّى » اى انزّهه تنزيها عمّا لا يليق بجناب قدسه ، يعنى « دور مىگردانم و به پاكى ياد مىكنم پروردگار خود را از جميع آنچه سزاوار مرتبهء الوهيّت نيست » . و برين تقدير اضافهء « سبحان » به « رب » از قبيل اضافهء مصدر خواهد بود به مفعول . و بعضى تجويز كردهاند كه اضافهء آن از قبيل اضافهء مصدر به فاعل باشد به معنى تنزّه ، و تقديرش چنين باشد كه « سبّح اللَّه سبحان ربّى » ، يعنى « دورست و به پاكى موصوف پروردگار من از جميع آنچه در خور مرتبهء جبروت و كبرياى او نيست » . و « واو » بحمده يا « واو » حاليست كه جملهء « و بحمده » حال باشد از فاعل